×
خانه » مقاله ها » چگونه جهان درونم، دنیای بیرونم را شکل می‌دهد!
نویسنده: حمید صفایی فتاح
59
1

چگونه جهان درونم، دنیای بیرونم را شکل می‌دهد!

سر منشا تغییر تویی

چگونه جهان درونم، دنیای بیرونم را شکل می‌دهد!

تصور کنید که یک روز صبح از خواب بلند شده‌اید، ناگهان متوجه می‌شوید که یک عینک سبزرنگ به چشمان شما زده‌شده و همه‌ چیز اطرافتان را سبز می‌بینید!
به شما می‌گویند که از این به بعد شما باید با این عینک همه‌ جا را تماشا کنید!
خب! جهان شما در این شرایط چگونه خواهد بود؟ طبیعتاً همه‌ چیز سبز خواهد بود حتی اگر در اصل سبزرنگ نباشد.
تماشای دنیا از پشت عینک
شاید فکر کنید چنین چیزی امکان ندارد و پیش خود بگویید، بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی است که ما یک عینک بزنیم و همه چیز را یک رنگ ببینیم! ولی این واقعیت دارد!
همه ما انسان ها یک عینک مخصوص به خودمان داریم و جهان را از پشت آن عینک به تماشا نشسته ایم! ولی عینک ما، عینکی عادی نیست که با چشم قابل مشاهده باشد.
عینک هرکس در واقع دیدگاه و باورهای اوست و هر کس جهان اطرافش رو با لنز عینک باورهایش نگاه میکند!
در این مقاله قصد داریم باهم بررسی کنیم که چگونه ممکن است وقتی یک موضوعی را باور می‌کنیم، در جهان بیرونمان فقط چیزهایی را که باورهایمان اجازه می‌دهند می‌بینیم!

باورهای ما دقیقاً مثل عینک‌های واقعی عمل می‌کنند:

یعنی اگر من باور و دیدگاهم این باشه که آدم خوشبختی هستم، مثل اینکه یک عینک به چشمم زدم و بهش گفتم فقط صحنه های شادی و خوشبختی رو به من نشون بده و این عینک هم به‌صورت کاملاً خودکار فقط دنبال صحنه‌های خوب و اتفاقات خوب می‌گرده. و یا حتی اگر اتفاقات به‌ ظاهر بدی رو هم ببینم، برداشت‌های مثبتی از اون اتفاق برای من میکنه. (مثالش هم میتونه این باشه که وقتی یک مشکلی پیش میاد، اکثراً افراد گله و شکایت می‌کنند ولی تعداد محدودی از افراد تو دل همون مشکل دنبال یک فرصت برای رشد و پیشرفت میگردن)
و این درحالی‌که شاید دوست من باور داشته باشه آدم بدبختیه. در این شرایط اون یک عینک بدبختی یاب به چشمش زده و این عینک هم فقط دنبال صحنه‌ها و اتفاقات بده و اگر اتفاق خوبی هم ببینه، برداشت بدبخت کننده‌ای از اون اتفاق برای صاحب عینک خواهد داشت!
شاید پذیرفتن این مسئله براتون سخت باشه که ما از دریچه باور هامون به دنیای اطرافمان نگاه می‌کنیم و این باورهای ما هستند که به ما اجازه میدن چه چیزهایی رو ببینیم و چه برداشتی ازشون کنیم!
برای اینکه این موضوع برای شما عزیزان روشن‌تر شود، یک مثال شخصی از خودم می‌زنم.

باورها چه تاثیری بر برداشت های ما دارند:

تا چند سال پیش که باورهای خوبی در مورد مسائل مالی و پول نداشتم. یادم میاد یک روز سر کلاس یکی از اساتید نشسته بودم و استاد داشت خاطره‌ای از دایی‌شون که ایرانی ساکن آمریکا بود و برای دیدوبازدید به ایران آمده بود برای ما بازگو می‌کرد. استاد تعریف می‌کرد که یک روز با دایی‌ام داشتیم توی خیابان‌های تهران قدم می‌زدیم و دایی‌ام برگشت به من گفت: که شایلین! چقدر توی تهران پول هست و درودیوارهای تهران پر از پولِ!
من وقتی این حرف رو از زبان استاد شنیدم، نتونستم درکش کنم و پیش خودم گفتم: آخِ کجای تهران پول ریخته؟ همش دود ماشین و ترافیک و بدبختیه!
مثل‌اینکه دایی استاد قاتی کرده!
این اتفاق گذشت تا این‌که من بامطالعه کتاب‌ها و بررسی زندگی افراد موفق، تونستم باورهای مخربی که در وجودم بود رو پیدا کنم و با باورهای قدرت جایگزینشون کنم.
و وقتی الآن حرف دایی استاد رو پیش خودم با این باورهای جدید مرور می‌کنم میگم که بله! نه‌تنها تهران بلکه همه جای ایران فرصت‌های زیادی برای پول ساختن وجود داره.

چه اتفاقی افتاد که نظر من در مورد این حرف بعد از چند سال ۱۸۰ درجه تغییر کرد؟

تهران که همون تهران چند سال پیش بود و اتفاق خاصی هم رخ نداده بود.

بیاید این مسئله رو باهم ریشه‌ای بررسی کنیم:

(شما هم میتونید از این مثال برای خودتون ایده بگیرید و باورهای محدودکننده تون رو به چالش بکشید)
من چون که درگذشته باورهای خوبی در مورد ثروت نداشتم، وقتی به اطرافم نگاه می‌کردم به‌صورت کاملاً غیر اردای برداشت‌های من برداشت‌هایی بود که با ذهنیت و باورهام همخوانی داشت (که پول نیست، همه داغونن، همه‌جا پر بدبختیه، هر کی پولداره دزده و…) و فقط اطرافم فقر و بدبختی می‌دیدم و یا حتی اگر صحنه‌های خوب مثل ماشین، خونه خوب می‌دیدم برداشته‌ام منفی بود که مثلاً طرف رشوه گرفته!
ولی وقتی باورهام را عوض کردم، من این بار هم داشتم همون صحنه‌های قبلی رو نگاه می‌کردم، ولی با این تفاوت که عینکم (باورهام) رو عوض کرده بودم. پس طبیعتاً باید برداشت‌های متفاوتی می‌کردم.
یک مثال دیگه از وضعیت فعلی ایران براتون می‌زنم: شاید ۹۹ درصد شرکت‌ها، فروشنده‌ها و کاسبای بازار مدام از گرانی دلار و طلا و تحریم‌ها گله و شکایت میکنن و میگن که بازار رکودِ و مشتری نیست! ولی هم من، هم شما توی همین بازار افراد و کسب و کارهایی رو سراغ داریم که طرف قسم میخوره سود قانونی و حلال من توی این شرایط، خیلی بیشتر از قبل شده.
این اتفاقات باید یک مقداری مارو به فکر فرو ببره که چجوریه! کشور یکیِ، جنس یکیِ، قیمت یکیِ، یک نفر اصلاً فروش نداره ولی یک نفر فروشش بیشترم شده!
درنهایت هدفم از نوشتن این مقاله این بود که با چند مثال ساده اثبات بشه براتون که؛ ما چیزهایی که می‌بینیم رو باور نمی‌کنیم بلکه چیزهایی که باور می‌کنیم رو می‌بینیم!
و یا به قول مولانا: بیرون زتو نیست هرچه در عالم هست، در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.
موفق و پیروز باشید- حمید صفایی فتاح
با دوستانتان به اشتراک بزارید:

این مطلب را دوست داشتید؟

2+

ممکن است مطالب زیر را نیز بپسندید :

1 نظرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. آواتار مهسا گفت:

    ‍ چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند، آن عیب را به ذهن منتقل میکند.
    و ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است، آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است.
    در عوض چشمی که یاد گرفته است همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند.
    چون چشم زیبابین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای درونش دنیای قشنگی‌هاست…

    گرت عیبجویی بود در سرشت
    نبینی ز طاووس جز پای زشت

    ۰